![]() |
![]() |
|
| به نام آنكه نگين دوستي را بر انگشتر تنهائي نهاد |
|
وقتی خدا بنده هایش را آفرید با قلم سر طلا ، از پر مرغ پر طلا واسه همه نوشت ، قصه ی خوب سرنوشت اما وقتی نوبت به من رسید قلم سر طلا شکست و مرغ پر طلا پرید خدا یه پر از مرغ غم گرفت واسه من نوشت ، قصه ی تلخ سرنوشت که به کوری چشم حسودا تموم شد ( بی ربط بود نه ؟ )
ببار باران ، ببار بر تارو پودم ببار باران بر سراپای وجودم خیس کن چشم تنم را سیراب کن کویر دل را مسیحا دم بزن دم که دم رفت از غمِ دم اگر لایق اگر خارم اگر گُل اگر رسوا اگر خاکم اگر گِل به جان تن می دهم از برِ تن بگیر جانم این منو این تن بقیش ......................
تحمل چرت و پرت های من سخته ازتون معذرت میخوام که چشماتونو خسته کردم اگه یه ذره دیگه بمونم یه چیزهایی می نویسم که خودم هم تو فهمش بمونم پس بذار اونا بمونن تو دلم انشاالله یه روز بشه بتونم اونا رو هم بنویسم . در پناه او وعشق یعنی او ( ا ل ل ه ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:37 توسط لولی |
|
|
یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد پس نگو .... نگو که رویای دور از دست رس خوش نیست،قبول ندارم که هر چه به ظاهر جسم خسته است ولی دل دریائیست تاب و توانش بیش از ایناست دوستت دارم ..... و تاوان آن هر چه باشد،باشد دوست خواهم داشت بیشتر از دیروز باکی ندارم از هیچ کس و هر کس که تو را دارم عزیز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 17:0 توسط لولی |
|
|
دیگه دل و دماغ نوشتن ندارم اینم ماجرای زندگی من البته اینو عزیزترین کسم خواسته که بذارم بازم ببخشین ؟؟؟؟؟؟؟؟
........... لیلایم بعداز لذت آخرین لبخندت زندگی زجر است ،فغان است بی تو ای برگزیده ی دوران ،ای بهترین جهان ، گلزار و بوستان در نگاهم پر خار است بی تو لیلای مجنون ، ای گل شاخه های خشکیده شهر و دیارم خرابه است بی تو در قدیم قوم زیادی از لیلی و مجنون آمدند و رفتند اما الان یک دل مانده است و قوم مجنون لیلایم، خود گفتی که تا آخر عمر در کنارت می مانم دیدی چگونه آخرین نفست را در آغوشم به روحم هدیه دادی خود رفتی و در این دیار نابرابر مرا گذاشتی ـــ فدای آن پیمان شکنی تو ـــ الان فقط یاد لبخندت یاد چشمانت یاد اشکهایت یاد مهرت یاد .................. تکیه گاه زندگیم شده و روحم به یاد یادگارهایت در کالبد مانده لیلایم ، غبار مزارت سرمه ی چشمانم از خدا خواهم بمیراند مرا و اگر مردم، بسوزانند مرا و خاکستر تن سربارم را به باد بدهند شاید برساند به مشام مجنون های لیلا گم کرده شیرین و فرهاد را نوشتند به افسانه لیلی و مجنون را نوشتند به افسانه ولی بگذار قصه ی من و تو را فقط آنهایی بشنوند که برایشان افسانه جز حقیقت نیست و آن کسان قوم های غم اند .
این لولی از شما می خواهد که برای لیلی او یک فاتحه بخوانید . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 11:29 توسط لولی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 17:50 توسط لولی |
|
|
اي نسيم سحري به بالينم بيا بي كس و بي حال در گوشه اي تنها افتاده ام همه جارا برف و سرما گرفته خدایا تویی الهه ی عشق،کجاست یار خوش جمالم ؟ خدايا تاب و توان رفت ، روح و دلم فنا شد جوانيم را براي يك گل به باد دادم نسيمي بفرست تا دلم را به شور بياورد بگذار كه آخرين نفسم به يار برسد اي يار.................. تواي شفام تواي جفام تواي نفس و وفام نگذار بي كس بميرم چون غريب و بي پناهم ميدانم تنهايي و زخم دوري تو مرا مرگ مي دهد اما بدان حسرت ديدارت تا روزي كه در دنيا باشم در دلم مي ماند سرگردان و مجنون بيابانم من امشب ليلم تنها افتاده خدايا تورا قسم به ناز عشاق ميل جانكاهم را به او برسان باران مي بارد امشب ميدانم چشم نازنينم گريان است امشب اي خدا ببارد تا سحر باران شايد برشويد داغ دوري ليل را از دل اين مجنون گويند كه چرا در بياباني گويم : غمي در دل نهفته در اين بيابان و دشت به خاطر فراق يار جوان و مهربانم دردمندو زخمي است درخت جانم براي نبودن تو اي طبيب حال زارم كوچ كردي و اين بهار را خزان كردي اين بهار هم بي تو ي نازنين غمي ديگر شد آغوش تو جاي صبوري و شفاي دردم بود اما تو رفتي و اين آزار را به جانم انداختي تا وقتي نمردم و نفس مانده در بدن بار غمهايت را به جان مي خرم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 11:49 توسط لولی |
|
|
امشب در غریبترین خود محو شدم
گمشده ای در سر کلام شهیدی از جنس عشق ، زنده در بیابانی پر از خالی در خیالاتی واهی ، همراه با ساز تنهایی نواها همه آشنا به دنبال نغمه ای نو ، گشتم ، رفتم ، آمدم ولی افسوس که ذهن فرتوت من با شنیدن نوای تازه مسموم میشود .
درک این مطلب شاید برای خیلی از شماها که تشریف میارین سخت باشه حتی درک بعضی از جاهاش برای خود من هم سخته پس خواهشا خورده نگیرین و به بزرگی خودتون ببخشین . |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 17:8 توسط لولی |
|
|
گوشه ای کز کردم
چشم را دوخته تا مرز افق حرف خورشید و غروب: حالت ذهن من و گفتن بود. و در آن هیچ و هیچ آب آب انباری ــــ پر شده از آب قضا، در گلوگاه قدر برد امید مرا کمتر کرد که همین بود . وبود. سالها ، آمدورفت پشته های گندم بر الاغی فرتوت رو به حلقوم خلایق می رفت آسیابانی مرد، آهنی ، گندم را می کوبید وبه هنگام نهار شعله ای گمشده در بطن تنور نان بی مایه به درویشی داد، ـــــــ مرد درویش سرود ــــــ نان بی مایه فتیر است ، چه سود؟ ـــ اگر از سمت نشور خورشید راه را باز کنی تا امروز باز ، بابا را من ، بیل به دست می یابم باز اشک است و غروب باز ، من ذهنیت انسان را ، محض شکست می بینم من هنوز، از قدم خویش به فردا مایوس ذهن من ، گمشده در بطن اتاقی محبوس نفس دیوار ، حصاریست هنوز که تماشا هیچ است ! وکلامم محبوس !؟ وکلامم محبوس !؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 9:36 توسط لولی |
|
|
دور و بر،
سایه هیچستان است . می برم چشم به هر سوی اتاق ـــ تا ببینم روزن انکسار امید ، می شکند آینه را! ـــ بچه بودم و که بدیدم در ده ــ کد خدا بود و خدا هیچ نبود ! شعله ای بود و نفسها و دریغ سایه ها ،فرط تماشای کبود آسمان خاکی بود. ! ــ کفش را پا کردم سوی بابا رفتم رنج بود و هیهات سوی مادر رفتم، بغچه ای نان و تنور بوی نان پر شده در وسعت ده بیلها ، صف در صف منتظر بغچه ی نان بانویی می خندید مادرم می گریید ! ـــ ده ما ، خارج از وسعت شهر خانه ای ، خارج از وسعت ده چشم ها ریخته بودند، دریغ ـــ به سر سفره ی ما شکوه ای بود و نزار و عداوت بسیار. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 19:46 توسط لولی |
|
|
وقت گل دادن تنهایی من،
نفس ثانیه ها آشناست ـــــ و در این فکر مشوش ــــ واژه ها افتاده در گرداب سکوت و در این حس غریب سمت تاثیر شما میوه ی معنا پوسید . ☺ وقت گل دادن تنهایی من ، یک نوا می آید و آن نغمه ی سکوت است با لحن حزین من ــــ در نغمه ی پرداد سکوت ـــ نهفته است بر همه عشق ، تنفر ، غم ، ناله و فقط باز است درب آوازش، بر روح سرگردان من ☺ وقت گل دادن تنهایی من ، سمت ابری نگاهم به کجاست ؟ بارش ابر نگاهم به دشت گونه ها شرح چیست ؟ و چه کس است که بداند معنی فریادم را ؟ ــــ اگر رفتی به فراسوی سکوت ـــ فریاد کن جواب این سکوت را ☺ وقت گل دادن تنهایی من ، وقتی که ترانه های دیوار به رقصم آرند مرگ اندیشه ام از درب سکوت می آید و چنین است که باور دارم سنگینی فریاد سکوت بار هزاران سال است . و در این گیرودار من با من گویم : همچو شمع سوخته ام در دل غروب گو که یارم کو ؟ محفلم بی نور است .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 15:41 توسط لولی |
|
|
شب است و من در هیاهوی با خود بودن اسیر نغمه ی سوزناک دریا همراه با ساز بوسه ی پاروی صیاد بر سینه ی دریا با خود می برم به فراسوی خیال اندیشه ی سستم را همنوا با ترانه ای سرد از کوبش پنجه ای زرین بر کلید برفی پیانو مرغان دریایی می نوازند نوای غمگین شور تنهایی را موجها هنگام بوسه بر ساحل می شویند از گونه ی شن ها غبار مقدس کفش عشاق را آدمک نگاه زیستن می خواهد در پناه دریا اما مگر در شهر خیالم حتی رسد به ساحل قلبم می تپد در کویر سینه شور گرفته از طلوع نام تو در مکان خیال همچو قطره ای در بیکران دریا به دنبال حریری نهفته در دل صدف بودم هنگام فریاد ابر بر خاک ، اندیشه ام از خواب پرید فکرم مبهوت از این همه ناله قلبم آشنا با فریاد غریبانه گوشها هم سو با سحر کوبش پنجه نوایش ابری کرد در کنج تنهایی آسمان چشم هایم را صدای باران پیچیده در اتاقک تنهایی نشستم در گوشه ی پستوی اتاق لغزاندم قلمم را بر صفحه ای سپید ولی دیگر نه دل تاب داره نه دست نا می روند هزاران شاپرک در خیالم اما دریغ از کرمی ابریشم که بافنده کند پیله ای به جانم شب است و کند شوم بیدار بلبلکان همه در خواب در کابوس خیال قرار تنها مانده است گل در حصار باغ می شود همدم گل ، شبنم صبحگاهی غافل از اینکه غروب اشکش همدم طلوع نور است سردر گمی از بهر غمی بیش نیست آن هم فریاد رهایی است از زندان تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:35 توسط لولی |
|
|
اي مسافر كوچ كردي و مارا به حال خود فروگذاشتي اگربه سفر ميروي خدا يارت باد سرم به قربان خاك راهت. اگر به سفر ميروي خداوند پشت و پناهت سرم به قربان خستگي راهت. اگر ديدي كارواني از آنجا گذر كرد بگو به ليلايم كه نظري كندبه حال زارم . اي ياران همرهان بهش بگين كه پيمانم هنوزپا برجاست . چرا خيل عاقل مرا سرزنش ميكنند من مجنون بوي ليلاي خود هستم وعقلم بر باد رفته. اين آه گرم من كوه را از جا بركند خواهم رفت پيش گردون شايد حقم بگيرد. اي شاه خوش جمالان اي شاه خوش كمالان يك لحظه هم نظر كن بر خانه فقيران. همدم من شد نسيم انتظارت . منتظر مي مانم تا آخرین نفس..........!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 22:54 توسط لولی |
|
|
سلامی به بلندای قندیل به هزار عاشق.
عزیزان سلام. این بار اومدم که بگم شاید این پست آخرین پست من باشه و دیگه نتونم بهتون سر بزنم و بیام . الان موندم که چی بگم تا بتونم جواب این همه مهر و محبت شمارو بدم فقط میتونم بگم همتونو به اندازه عدد یک دوست دارم و فکر کنم همین کافیه چون همه ی چیزای خوبه دنیا یکیه . میخوام از چند نفر تشکر کنم چون توی این چند مدت حسابی اذیتشون کردم اول از همه خواهر خیلی خیلی گلم یعنی فریده ( فریده جون خیلی ماهی ان شاالله مشکلاتت با عاطفه حل بشه و یه شوهر خوب هم گیرت بیاد دوم میخوام ازکسی که همیشه نسبت به وب من محبت داشته تشکر کنم و اونم رویا خانمه که با حرفها و کامنت هاش همیشه دل منو شاد میکرد ومنو مشتاقتر .( رویا خانم امیدوارم دلتون همیشه روشن و پاک مثل آب زلال بمونه ) سوم نفرازشیما خانم ممنونم چون همیشه بانظراتش تو وب گل میکاره و یعد از اون از آرزو خانم که با اون عکس لینک کنار وب منو عاشق وبلاگ خودش کرد همون عکسی که نوشته بود الله . ازمرجان خانم هم خیلی ممنونم چون اون هم قبلناهمیشه به ماسرمیزد ولی فکر کنم الان براش مشکل پیش اومده به هرحال امیدوارم هرچه زودتر مشکلاتش حل بشه وهر جا هست خوب وخوش وسلامت باشه . از آنا خانم و سارا خانم ( هر کی وبشو نبینه ضرر کرده ) هم خیلی خیلی ممنونم که تو این چند مدت منو تنها نذاشتن . من تو این دنیا یه خواهر داشتم ولی به لطف خدا و اینترنت صاحب آبجیهای خوبی مثل شما شدم که از خدا میخوام همیشه سربلندو پیروز باشن . نوبتی هم باشه نویت داداشای گلمه فقط اسم همشونو نمی برم چون باهاشون چت میکنم و ازاحوال وکاروبارمن باخبر هستن بعداگلگی نکنن اول از همه میرم سراغ داداش گلم که خیلی ................. دوستش دارم و حاضرم به خاطرش جون هم بدم اونم کسی نیست جز ایوب . داداشی خیلی دوستت دارم . بعدازاون هم میگم رزگار جون دوستت دارم درسته تو وبلاگ نظراتش نیست ولی خیلی کمکم کرد و خیلی گله . بعد از اینا باید یه دست مریزاد هم به مجید آقا و علی جون بدم که خیلی منو یاری کردن ( ان شاالله زنای خوبی گیرتون بیاد و در آخر از همه ی اونایی که تو وبلاگم سر زدن تشکر میکنم و اونایی که اسمشونو نبردم ناراحت نشن چون با اونا یه رابطه نزدیک دارم و باید خیلی خیلی پر طراوت تر ازشون خداحافظی کنم . داداش فرهادتون فقط میخواد براش دعا کنین . همتونو به خدای بزرگ میسپارم . در پناه او وعشق یعنی او ( ا ل ل ه ) ۲خترکی با گیسوهای بافته و چشمهای غمناک پر کرده بود کنج تنهای را در دل هرگز نمی پنداشت غم روز آشنایی را -درسکوت نگاهش می وزید داد رهایی سر گشته و مات از این همه بی وفایی می شـنید نوای روح افزای گندمکان خشک طلاگون روحش را که با هر نغمه می انداخت دانه های ثمرش را شکوه می کرد از خود و دردهایش به خود ـــ با دستی لرزان می لرزاند قلم روحش را بر صفحه ی کفن پوش دفترش - می نگاشت هر آنچه بود ولی در آخر می ماند بدنی لمس و ضعیف با سر در گمی و قلبی سرد و نحیف ناله میزد - که ای خدا - در کدامین واژه نهفته است سر تنهائی من ؟ در کدامین وادی نهفته است مآمن تنهائی من ؟ در کدامین قلب نهفته است یاد تنها ئی من ؟ کیست که با اشکهایم ببارد ؟ کیست که با دردهایم سر آید ؟ و چنین بود که فهمید تنهایی کنجی است پر از خرابات و میخانه نشین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 23:1 توسط لولی |
|
سلام تنها بهونه واسه زندگی
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني وعشــــــــــــــــــــــــــــــــــق يعنی تو
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 11:25 توسط لولی |
|
|
اینبار میخوام خیلی ساده بگم بدون زرق و برق دنیایی گوله که م له دایک بونت پیروز بیت "گلکم تولدت مبارک " به پیروز به پیروز بی جیژنی له دایک بوونت دنیا به تووه خوشه که مانای هه یه بوونت ژین بزه ی که وته سه ر لیو که توی به خووه بینی شنـــــه ی ئه وین هه لی کــرد پیروز ترین ئه وینی له گه ل یه کم تریفه ت زه مان پشتووی هاته به ر چـه ن شیــــرینه به تووه خور له ئاســـو هاتنه ده ر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 11:16 توسط لولی |
|
الـهی تب کنم شـــــاید پــــــرستارم تو باشی طبیــب حاذق این قلـــــب بیـــمارم تو باشـــی میدونی می شکنه این قلب من در کنج سینه اگه بیــــــدار بـشـــم و بازم به بـالـینم نباشـی نمـــــــی ترسم اگه در راه عشــقت زابرا شـم نمـــــــی ترسم اگر قــــربونیه عشق تو باشـم تو یه باغ گــلـــی بـــذار که من خـــار تو باشـم بـذار تا آخـــــر عـــــمرم گــــرفـــتار تو باشـــــم میخـــوام اسب مرادوزین کنمو پشتش سوار شم بتازم ســوی شـهرت پشت خونت مـــوندگار شم به دنبال تو از شهری به شـــهری راهی می شم بخوای آب میشمودرجوی عشقت جاری می شم می خـــوام هر جا که میرم همش حــرف تو باشه به جز اســـــم تو می خوام دیگه اسمــــی نباشه منم من یک فراری آره تا زنده هستم از امروز تا همیشه بدون یار تو هستم |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم فروردین 1386ساعت 12:11 توسط لولی |
|
|
از تحجر تا دل از دلم تا به خدا از خدا تا به خودم همه را می بینم ذهن من گمشده در حرف شماست نابترین حادثه ی فردا را ــ در نفسهای شما می شنوم. ــــ کاکل بسته ی یک بوته خشک . ـــــــ اول یک باغستان ــــــ فکر من را به تماشای بهاران می برد و در آن چشم به راهی دلم ـــــ گل دل را دیدم ! ــــــ اگر از همهمه ها خشنودم اگر از صورت پر چین و چروک می فهمم ـــ ــــ معنی زیبایی را ـــ و اگر از پشت دوتا ــ پای دوتا ـــ خرسندم وگر از دست شما می نالم راحتستان شما را دیدم واز آن بیزارم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 18:7 توسط لولی |
|
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما
نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار همه یعشق من وتو قصه هست قصه ی دیوار
همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست اما بازم اینم زیاده تنها پیوند من وتو دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم واسه ی ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم
کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم توی یک دنیای دیگه دستای همو بگیریم
شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 12:12 توسط لولی |
|
|
عزیزم با تمام وجود دوستت دارم بیشتر از این چشم براهم نگذار " از خدا می خواهیم " ما سروپا تقصیر سبد خاطره هامان همه نیز خالی از خنده و روئیدن عشق و در این بی حرفی مانده در گوشه پستوی اتاق ـــ در هوای تصعید ـــ از خدا می خواهیم که شود پنجره ها ـــ باز به روی خورشید
" پیچ و شکن " در تلاشی غرور ـــ سمت هر پیچ و خمی می شکنم وه ، چه تردم اینجا ! سنگ اخطار کسی ـــ   |